
شهریور ماه 86 پس از انتصاب آقای دکتر رئوفی به استانداری کرمان وانتصاب دو مرد کارزار های سیاست راست سنتی کرمان به معاونت های استانداری تعادل برقرار شده بود معاونت سیاسی از طیف حاجی ها ومعاونت عمرانی از طیف دکتر ها بودند.
با انتصاب های پیا پی سیاست مشت آهنین برای سرکوبی یاغیانی که بر خلاف اوامر تشکیلاتی سه شنبه شبها از حمایت آقای لاریجانی روی گردانیده بودند اجرایی تر می گردید
دو راه پیش روی یاغیان بیش نبود یا توبه و یا سوختن در آتش بایکوت و غضب عده ای که تخلف تشکیلاتی را راهی شدن به سرازیری ارتداد و تبدیل شدن به اشباح فرقانی می دانستند.
هر گونه مذاکره رد میشد ویا شروع نشده به شکست می انجامید.
در این اوضاع با رایزنیهای فراوان با آقای ثمره هاشمی موفق به گرفتن وقت از رئیس جمهور شدیم .
آن بعد از ظهر خنک تابستانی را به خاطر دارم که همراه مسئولین ستاد شهرستانها وتعدادی از اعضای هیئت بیت الله ومسئولین سیاسی ستاد پای در نهاد ریاست جمهوری در خیابان پاستور نهادیم
وقت ما کلا نیم ساعت و زمان آن قبل از اذان مغرب بود.
بعد از اذان مغرب هم جلسه ی شورای عالی انقلاب فرهنگی به ریاست آقای احمدی نژاد بود.
بعد از طی بعضی تشریفات وارد ساختمان اصلی ریاست جمهوری شدیم و دکتر زاهدی را که برای حضور در جلسه ی شورای عالی انقلاب فرهنگی به عنوان اولین کرمانی نا خواسته ملاقات کردیم پر واضح بود که دیگر راه برگشتی نبود و لحضاتی بعد همه سران راست سنتی کرمان از حضور ما در ریاست جمهوری مطلع شدند
پس از اندک دقایقی رئیس جمهور به همراه آقای ثمره هاشمی وارد اتاق شدند .و پس از دست دادن با حضار وخوشامد گویی مختصر جلسه با دادن چهار وقت دو دقیقه ای به مسئولین ستاد های سیرجان،رفسنجان جیرفت ومن به عنوان مسئول ستاد کرمان به نمایند گی از همه آغاز شد.
دلهای همه پر بود از گله وتظلم وشکایت از وضع موجود که باعث شد دوستانم به جای شش دقیقه پانزده دقیقه صحبت کنند نوبت به من رسیده بود اصل گفتار بر زمین مانده بود و دو دقیقه زمانی برای شهادت گفتار بود و بیش گفتن وقتی برای گفتار رئیس جمهور ونتیجه گیری نمی گذاشت . مغزم در هیاهوی مطالب وزبانم مرعوب زمان بود .ناگهان خاطره ای مشترک را در چهار جمله بر زمان راندم که تاثیر آن را در اعماق چشمهای رئیس جمهور دیدم.
در آن لحضات گفتم آقای رئیس جمهور:.........
ادامه دارد
